کد خبر : 37969
تاریخ انتشار : یکشنبه 6 آوریل 2025 - 6:31
  • نویسنده :
  • -

    روشنگری غرب، پاسخ خدا به افراط و فساد دینی بود ولی به خودویرانی رسید

    روشنگری غرب، پاسخ خدا به افراط و فساد دینی بود ولی به خودویرانی رسید

    اسدالله رحمان‌زاده گفت: با همه نیات خوب و آرزواندیشی‌های شیرین، تفکرِ خودآیین روشنگری غرب به سمت ویرانی زمین و خودویرانی رفت و بنیادگرایی مدرنیسم به شکست عجیبی رسید.

    خبرگزاری مهر -گروه دین و اندیشه-مصطفی شاکری گرکانی: یکی از موضوعاتی که همواره ذهن دانشجویان فلسفه را با خود درگیر می‌کند این است که فلسفه به چه دردی می‌خورد و کاربرد فلسفه چیست. پاسخ‌های مختلفی به این پرسش داده شده است. با توجه به شرایطی که جامعه جهانی در حال حاضر با آن دست وپنجه نرم می‌کند، طرح پرسش از رسالت و کارکرد فلسفه در زندگی با چالش بیشتری است. با توجه به اینکه فلسفه نقش مهمی در جهان بینی و ایدئولوژی انسان ایفا می‌کند و از این زاویه، در جهت بخشی به زندگی فردی و اجتماعی او اثر می‌گذارد، آیا باید فلسفه را مقصر مشکلات به وجود آمده در دنیای معاصر بدانیم یا اینکه این بحران‌ها ناشی از فاصله گرفتن بشر از فلسفه و عقلانیت است؟

    برای یافتن پاسخ این سوالات با اسدالله رحمان‌زاده؛ استاد فلسفه در کالج کانترا کاستا در کالیفرنیای ایالات متحده آمریکا گفتگو کردیم که بخش دوم آن را در ادامه می‌خوانید؛

    * در بخش اول گفتگو به انتقاد از دانش به جهت قطع ارتباط خود با هستی و خداوند پرداختید. همچنین درباره درهم‌تنیدگی دانش و اشراق در نظر فیلسوفانی چون سقراط و افلاطون توضیح دادید. سوال بعد این است که این ارتباط تا چه زمانی تداوم داشت و چگونه شد که این پیوند دچار گسست شد؟

    تفکر فلسفی در آغاز به نوعی درمان معنوی بود. آنها تلاش می‌کردند که با روش تفکر منطقی و روشنگری و سازگاری فکری از تجربه الهی خویش صحبت کنند. در خلال نوشته‌های افلاطون گاهی ما می‌توانیم توصیف‌های زیبایی از این تجربه معنوی ببینیم. فلسفه‌های رواقی و قرون وسطی همه به نوعی به امور معنوی می‌پردازند که بر بستر آن اصل و پیش‌فرض ایمان و عشق مبتنی هستند اما دقیقاً به خاطر اینکه اصل موضوعه خویش را که همان خداوند و عشق به او است به نحوی قلبی نمی‌فهمند، مورد فریب شیطان قرار می‌گیرند و تفکر را بی‌ریشه و دین را سطحی و ریاکارانه می‌کنند. در مقابل این سطحی‌نگری و مهم‌تر تبدیل دین به کپی بدون اصل و استفاده ابزاری از دین است که روشنگری غرب با این توصیف کانت بر ضد آن شورید: «روشنگری غرب، خروج انسان از ناپختگی خودخواسته است. نابالغی، ناتوانی در استفاده از درک خود بدون راهنمایی دیگری است. این ناپختگی زمانی به خود تحمیل می‌شود که علت آن نه در عدم درک، بلکه در فقدان عزم و شجاعت در استفاده از آن بدون راهنمایی دیگری باشد. شجاعت داشته باش که از درک خودت استفاده کنی! این شعار روشنگری است.»

    در اواخر قرون وسطی ما با پدیده دنباله‌روی کور مواجه می‌شویم. این مشکل بشری است که هر چیز خوبی را با افراط به بد مبدل می‌کند. همانطور که دیدید حتی مولوی نیز از آن مبرا نیست وقتی همه علوم را در مقابل دانش کائنات باطل می‌داند. این مشکل را همیشه خود ادیان درک کرده و نشان داده‌اند. روشنگری غرب به واقع پاسخ خداوند به انحراف و افراط و تنبلی فکری و فساد دینی بود. برای اینکه آنها خرد خویش را در جهت بصیرت به خویش به کار نبردند. آنها به دنبال هوی و هوس و نفس اماره خویش به نام دین به فشار و زور و پیروی کور پیوستند.

    با همه نیات خوب و آرزواندیشی‌های شیرین، تفکرِ خودآیین روشنگری غرب به سمت ویرانی زمین و خودویرانی رفت. بنیادگرایی مدرنیسم به شکست عجیبی رسید. کانت و فیلسوف‌های روشنگری متعهد به حقیقت بودند. گمان می‌کردند که خرد انسانی و تفکر منطقی صرف می‌تواند ما را به حقیقت رهنمون کند. در مسیر این جست‌وجوی حقیقت و تفکر نقادانه قدم به قدم به این حقیقت نزدیک شدند که حقیقت جهانشمولی وجود ندارد. رؤیای راسل و فرگه که بتوانند سیستم کاملی از منطق نمادین خلق کنند که توسط آن بتوانند تمام ابهامات متافیزیکی را پاسخ دهند، به شکست منجر شد. در واقع در مسیر این جست‌وجو، حقیقت کلی که به حرکت ما قوام می‌داد در جهت حقیقت‌های کوچک بازی‌های زبانی و پراکسیس تاریخی خُرد شد.

    اکنون روشن است که بنیادگرایی مدرنیسم و مدافعین آن، مانند چامسکی و دنیل دنت و حتی تامس نیگل و چالمرز و دیگران بر اساس یک «تمایل» پیش می‌رود. این تمایل چالمرز است که آگاهی بشری را زیرمجموعه آگاهی جهانی بداند. این تمایل نیگل است که طبیعت‌گرایی ناغایت‌گرایانه را با طبیعت‌گرایی غایت‌گرا تعویض کند. این تمایل دنیل دنت است که آگاهی را نوعی توهم بداند و زندگی را زیرمجموعه مرگ. همه استدلال‌ها و شواهد آنها قادر به «اثبات» منطقی و تجربی دیدگاه آنها نیست. اما همین تمایل به سمت زمین و لذت‌گرایی و دیدن این زندگی به عنوان تنها زندگی و نفی آخرت است که با ظهور مدرنیسم کم‌کم به سرمایه‌داری لجام گسیخته و ابزاری کردن زمین و زندگی منجر شد که در عمل انسان را چون رباتی مرده دیده و رابطه او با زمین و مردمان بر اساس بیگانگی و استثمار شکل داده است.

    در نهایت نه تنها فقدان فرقان، فرقانی که امری قلبی است و از عشق به خداوند و زندگی می‌گوید، به اشاعه فلسفه‌هایی منجر شد که اصل تفکیک و تمیز آنها ارتباطش را با منشأ خویش و آن تپشی که در قلب خویش در عشق و محبت و وفا حس می‌کنند، کم‌کم از دست داد و به ویرانی زمین منتهی شد، بلکه به دین‌های تزویری و خشن و قدرت‌محور مبدل شد، به بیگانگی بین مؤمنان و فرقه‌گرایی و جنگ دائمی بین آنها منتهی شد.

    فلسفه بهترین فضیلت بشری است که به نوعی آینه زمانه ما است. از این نظر فلسفه هم بازتاب و هم عامل تحول تاریخی بشر است. خداوند ما را به نور فلسفه مجهز کرد که در بصیرتی که او به ما عطا کرده است بر خویش و نحوه تفکر خویش و معنای بودن خویش و به سوال‌های «چرا هستیم و چرا هر چیزی هست به جای اینکه هیچ چیز نباشد» و بنیاد زیبایی و امر اخلاقی و متعالی بپردازد. در این سفر، فلسفه به تدریج روح خویش را از دست داد برای اینکه نتوانست به منطق عشق و پرستش الهی برگردد. اکنون فلسفه تحلیلی به تحلیل بی‌پایان نظریات و گزاره‌ها مبدل شده است. فلسفه اروپایی بعد از هایدگر به قهقرا رفته است. این در حالی است که خداوند از طرق مختلف، از جمله فلسفه، ما را رشد داده و می‌دهد و اینگونه ما را به ما نشان می‌دهد.

    *آیا فلسفه می‌تواند برای حل این چالش‌ها راهکار ارائه دهد؟ اساساً آیا رسالت فلسفه می‌تواند این باشد یا خیر؟

    همانطور که گفتم فلسفه یک هدیه الهی است که کم‌کم از ریشه‌ها و منشأ خویش دور افتاد. بدون فلسفه، تفکر دینی به اساطیر اولین تنزل پیدا می‌کرد. خود مولوی که این‌همه بر علیه فلسفه می‌نویسد، فیلسوف بزرگی است. فلسفه به ما قدرت تحلیل مفهومی و روشنگری فکری را آموخت؛ اما خداوند نشان می‌دهد که از زمانی که فلسفه خود به بت خود مبدل شد، از زمانی که خرد به بت خویش مبدل شد و ارتباط خویش را با هستی و خداوند برید، بر نقطه کور خویش افتاد. فلسفه اکنون بیمار است. تفکر مدرن و پسامدرن بدون تفکر الهی و تأمل پدیدارشناسانه و خردمند بر نص مقدس قادر به فهم راه مستقیم نیستند. این است که فلسفه همیشه و به خصوص در عصر حاضر در آن واحد یاوری‌کننده و روشنگر و ایضا گمراه‌کننده بوده است. البته تأثیر فلسفه بر مشکلات اجتماعی غیر مستقیم و به آهستگی است.

    فلسفه و عرفان اسلامی می‌تواند ابعادی را برای ما روشن کند که دقیقاً روی نقطه کور تفکر و فلسفه سکولار افتاده است

    در عین حال خواندن فلسفه به ما در تمرین فکر و دیدن روشن‌تر مسائل کمک خواهد کرد و کرده است. فلسفه به ما می‌آموزد که به سوال‌های کهن بیندیشیم و به سوال‌های جدیدی برسیم. همین فلسفه است که نشان می‌دهد فاقد بنیاد است و نمی‌تواند اصول موضوعه خود را ثابت کرده و یک سیستم کاملاً منسجم فکری ایجاد کند. در حقیقت خداوند به ما فلسفه را داده است که با نقد خرد بشری و تفکر فلسفی توسط خرد بشری به همان نتیجه‌ای برسیم که سقراط رسید. خرد انسانی عطیه‌ای از سوی خداوند است و در محضر عشق به خداوند باید از طریق قربانی توهم قادریت خویش بدون خداوند، به مرحله‌ای بالاتر متحول شود.

    بنابراین فلسفه می‌تواند به نحوی غیر مستقیم با روشنگری بنیادهای فکری زمانه ما و نقد آنها ما را بر خویش آگاه کند. اما همین فلسفه به دلیل اینکه در ریشه‌های خویش گم شده است؛ یعنی گمان او از پرداختن به فلسفه این است که ایمان نباید در آن نقشی داشته باشد، عملاً او را از تأمل فلسفی بر تجربه ایمان و عرفان دینی باز داشته است. این همان پاشنه آشیل یا چشم اسفندیار فلسفه است که عملاً به مرگ و بی‌ثمری آن منتهی می‌شود.

    *در پایان بفرمائید اگر فلسفه بخواهد در حل این مشکلات نقش آفرینی کند، سازوکار آن چگونه است و از چه طریقی می‌تواند این کار را بکند؟

    تفکر فلسفی می‌تواند به ما کمک کند که به خطاهای خویش پی ببریم. اگر شما به مباحث فیلسوف تحلیلی مؤمنی چون الوین پلانتینگا توجه کنید، کار فلسفی او دقیقاً این است که از طریق تحلیل فلسفی نشان دهد که چگونه بحث‌های فیلسوفان بی یا ضد دین بی‌بنیاد است. او نشان می‌دهد که چگونه تئوری داروین و فیلسوفانی مانند دنیل دنت، که همه فلسفه‌شان بر اساس تئوری داروین است تفکری غیر منسجم دارند. فیلسوفان اجتماعی مانند چامسکی و ژیژک دنباله‌روان بسیاری دارند ولی هیچکدام به نحو مستقیم بر مسائل سیاسی و عملکرد کنگره و سنا و قوه اجراییه و یا کاپیتالیسم تأثیر گذار نیستند.

    همینطور اگر شما به مباحث پدیدارشناسانه هایدگر و فیلسوف مؤمن ژان لوک ماریون توجه کنید آنها به روشی توصیفی توجه ما را به ظهور تجارب بشری در خاستگاه بنیادین آن جلب می‌کنند. هیچکدام ادعای این را ندارند که حرف آخر را زده‌اند ولی توصیفات پدیدارشناسانه هایدگر ما را از ذهن‌گرایی دکارتی و مدرنیسم و نیز پسامدرنیسم دور می‌کند. هایدگر نشان می‌دهد که تئوری‌پردازی مدرن، واقعیت را تحریف کرده و ما را به فراموشی هستی کشانده است. هایدگر نشان می‌دهد که سوبژه دکارتی کم‌کم به سوبژه تکنولوژیک و تسلط بر جهان و طبیعت و پرستش تکنولوژی مبدل شد. یعنی پدیدارشناسی هایدگر نشان می‌دهد که واقعیت چنان نیست که این تفکر ذهن‌گرا به ما ارائه می‌دهد. و به واقع از طریق همین تفکر ذهن‌گرایانه و خودمحور است که زمین به ویرانی کنونی خود رسیده است.

    از طرف دیگر ماریون تلاش دارد که تجارب اشباع شده مانند تجربه هنری و دینی را مورد توجه پدیدارشناسانه قرار دهد. این نوعی زوم کردن بر تجربه انسانی است تا نشان دهد که آن تفکر خطی و تک بُعدی فلسفه تحلیلی و منطقی که مایل است که همه واقعیت زنده را به مفاهیم کلی و همه تفاوت‌های بنیادین و پرمعنا را به مفاهیم ریاضی مبدل کند، اصل «دهش» یا «عطیه» تجربه را که نه به سوبژه و نه به واقعیتی بیرون از سوبژه متعلق است نادیده می‌گیرد.

    از طرف دیگر فلسفه و عرفان اسلامی می‌تواند ابعادی را برای ما روشن کند که دقیقاً روی نقطه کور تفکر و فلسفه سکولار افتاده است. بنده با فلسفه و عرفان اسلامی زیاد آشنا نیستم. اما بحث وحدت شخصی وجود خداوند را از تأمل پدیدارشناسانه بر قرآن کریم می‌توانم بفهمم. البته روش من مفهومی نیست. در پرتو عنایت الهی، با روشی پدیدارشناسانه و دقت و تمیز راه‌ها و بیان‌های متفاوت در قرآن کریم، این نوع فلسفه که بر وحی و ایمان پیشافلسفی مبتنی است می‌تواند ما را به حقیقت بنیادین وجود خویش نزدیک کند. این یک سلوک معنوی و فکری است که به تزکیه تفکر بشری و نیز تزکیه تفکر دینی کمک خواهد کرد. یعنی تفکر فلسفی آنگاه که خود را در آستان ایمان دینی و نص مقدس قربانی می‌کند و به فرهیخته‌ترین وجهی خرد بشری را به کار می‌برد، قادر به انداختن نور جدیدی بر بنیاد هستی انسانی و مواجهه با بحران‌های معنوی و درک ریشه‌های جنگ و استثمار و ویرانی جهان است.

    برچسب ها :

    ناموجود
    ارسال نظر شما
    مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
    • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.